یخ وبلاگ آب می کنیم!
نگاهی به نگاشته هایی که در این چند روز ارسال کرده ام بیاندازید با سیری خشک مواجه می گردید، از آنجا که همیشه این اعتقاد را دارم که وبلاگ تنها ترین رسانه ای است که می توان در ایران ما آن را رسانه خودمونی نامید ، رسانه ای که خواننده و نویسنده ارتباط بسیار نزدیکی با هم دارند. بر آن شدم با اراده قوی رسانه خودمان را از این بی روحی ! درآورده و به نوعی می توان گفت قصد داریم یخ وبلاگ آب کنیم!
از همین جا شروع می کنیم؛
برای کسانی که تازه با من آشنا شده اند، من حسینم متولد مهر ماه 1369علاقه وحشتناکی(قابل توجه آقا نبوی!!!) به فناوری اطلاعات و خواندن و نوشتن در خصوص آن دارم ، خیلی پیش تر ها یعنی همین یک سال پیش ، صفای عجیبی با مباحث سیاسی می کردم ، که طی حوادثی به طور تدریجی حالمان به کل از این جور مباحث دیگر به هم می خورد.(می بینید این گفته های به شما ربتی ندارد تا همین جا هم زیادی خوانده اید بس است!)
فعلا مهم ترین دغدغه ام کنکور است ، سعی می کنم که از همین الان بخوانم! البته فعلا که فقط سعی می کنم ! کارآفرینی را دوست دارم و مطالعاتی در حوزه تجارت الکترونیک و تبلیغات آنلاین دارم.
گه گاهی هم شعر می نگارم و زیاد شعر می خوانم در این چند سال با هیچ کتابی به اندازه “بگو در ماه خاکم کنند” فراز بهزادی حال ننموده ام! اصلا هر وقت هر کدام از شعر هایش را می خوانم بار دیگر وجود مفهوم تازه ی دیگری را در آن حس می کنم .
گمان می برم تا اندازه ای یخ وبلاگمان را توانستم آب کنم . برای امروز کافی است ، در آخر یکی از آخرین شعر هایم را هم برای آب کردن بیشتر یخ ها می نگارم(البته اصلا هیچ ربطی به موضوع مورد بحث نخواهد داشت!):
به دریا بگویید
که دیگر برای ماه
جزر و مد نشود
آخر انگار او سالهاست
که خودش را به مردن
زده است!؟

ممنون که سر زدید ، بابت قالب ، اون قالبه 150 کیلو بایت بود ، این یکی خیلی بهتره .
در باره اینکه بدونیم هم کی هستیم ، به لطف پروردگار متعال ، در 100 سال آینده شاید به این فیض نایل شدیم !
علیرضا
جولای 5, 2008 at 2:48 ب.ظ
من چهگويم؟ كه كسي را به سخن حاجتنيست!
خفتهگان را به سحرخوانيِ من حاجتنيست!!
…
دربهاري كه براو چشم ِ خزان ميگريد،
به غزلخوانيِ مرغانِ چمن حاجتنيست…
…
لاله را بَس بُوَد اين پيرهن ِ غرقه به خون؛
كه شهيدانِ بلا را به كفن حاجتنيست…
…
«سايه»جان! مهر وطن، كار ِ وفادارانست؛
بادسارانِ هوا را به وطن حاجتنيست!!!
» ه. ا. سايه (هوشنگ ابتهاج) | تهران، ارديبهشتِ 1355 / دوزخ روح / كتاب: يادگار خون سرو
—
خوشم از آنچه نگاشتي؛ موافق!
سري هم بهما بزن، در انتظاريم…
وبگل
جولای 5, 2008 at 2:57 ب.ظ
سلام حسین جان
بله بعضی وقتا نیاز هم هست که خودمان را آب کنیم مثل ای نوشته که دارد آب می شود و همچنان دلش لک بر می دارد می بینی آنقدر آب می شود که یادش می رود بگوید دلش لک می زند برای یه هوای تازه در کلماتی تازه حالا………………………………………..
نرو راه دور است……………………………….
تا بعد یا حق.
حسین تیموری
جولای 5, 2008 at 6:58 ب.ظ
سلام دوست من
از مطالب وبلاگ شما خيلي خوشم اومد به همين خاطر هم شما رو لينك كردم شما هم اگه تمايل داشتيد منو لينك منيد خوشحال ميشم.
موفق باشي…
ايران جديد
جولای 5, 2008 at 8:04 ب.ظ
بابا کنکور …. خدارا شکر برای ما شرط معدل میشه .
یه سر بزن اینورا ، به روزم
علیرضا
جولای 7, 2008 at 2:15 ق.ظ
مطالب وبلاگت خیلی تاپه
جوملا
آوریل 18, 2009 at 4:12 ق.ظ